محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2200
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آنچه شنيدهام جز اين است ، از پيش من برو » ابن سودا سوى كوفه رفت ، از آنجا نيز بيرونش كردند كه در مصر اقامت گرفت و با كسان نامه مىنوشت و به او نامه مىنوشتند و فرستادگان در ميانه رفت و آمد داشتند . طلحه گويد : حمران بن ابان زنى را در ايام عده به زنى گرفت عثمان تنبيهش كرد و ميانشان جدايى آورد و او را سوى بصره فرستاد كه ملازم ابن عامر شد روزى از سوارى و گذر به عامر بن عبد قيس سخن رفت حمران گفت : « خوبست پيشتر بروم و او را خبر كنم » گويد پس برفت و پيش عامر در آمد كه مصحف مىخواند و گفت : « امير مىخواهد بر تو بگذرد ، خواستم خبردارت كنم » اما او قرائت خويش را قطع نكرد و به دو اعتنا نكرد . حمران از پيش وى برخاست كه برون شود . نزديك در ، ابن عامر را ديد و گفت : « از پيش كسى ميآيم كه خاندان ابراهيم را از خويشتن برتر نمىداند » ابن عامر اجازه خواست و وارد شد و نزديك او نشست عامر مصحف را بست و ساعتى با وى سخن كرد . ابن عامر به دو گفت : « چرا پيش ما نميآيى ؟ » گفت : « سعد بن ابى العرجاء اعتبار را دوست دارد » گفت : « ترا به كارى بگماريم » گفت : « حصين بن ابى الحر ، عمل را دوست دارد » گفت : « براى تو زن بگيريم » گفت : « ربيعة بن عسل به زنان دل بسته است » گفت : « اين پندارد كه تو خاندان ابراهيم را برتر از خويشتن نميدانى » عامر مصحف را گشود و نخستين چيزى كه پيش آمد و گشوده شد اين آيه بود : « * ( إِنَّ الله اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ 3 : 33 ) * » [ 1 ]
--> [ 1 ] آل عمران ( 3 ) آيهء 30